|
|
|
|
|
عيد قربان بر تمامی جهانيان مبارک باد. با هراس از خواب برمی خيزد ، چشمانش در حدقه گشاد می شود و در تاريکی به دنبال نقطه روشنايی می گردد. به اطراف می نگرد. کسی جز همسر و پسرش در اتاق نيست. نيم خيز جلو می رود. پسرش سالم است و به نرمی نفس می کشد. استخوانهای پهن قفسه سينه اش با هر تنفس به آرامی حرکت می کند و سپس ، به جای اول باز می گردد. صورتش آرام است و اين آرامش بر قلب پدر خنجر می زند : « چگونه آرامش او را به هم بريزم؟ » به همسرش می نگرد او نيز ، آرام خفته است. با خود می گويد : « چگونه اين خبر را به او برسانم؟ آيا او نيز چون من آشفته خواهد شد؟ » پدر درمانده است. اين سومين بار است که ... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 8:26 توسط فرزانه سادات ادیبی تاش
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 17:35 توسط فرزانه سادات ادیبی تاش
|
|
||